تبليغاتX
LCT2-1

LCT2-1

^^دختری که فیلتر شد^^

بد بختی های منو تو ادامه مطلب بخون
ادامـــه مطلب
تاريخ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390سـاعت 2:16 نويسنده نیلوفر|

طي يک نظرسنجي از يک دانشجوي ورودي جديد و يک دانشجوي ترم آخري خواسته شد که با ديدن هر کدام از کلمات زير ذهنيت و تصور خود را در مورد آن کلمه در يک جمله کوتاه بنويسند

.

جمله اول مربوط به دانشجوي ورودي جديد و جمله دوم مربوظ به دانشجوي ترم آخري.

 

رييس دانشگاه

 

1.مردي فرهيخته و خوشتيپ

 

2.به دليل اينکه در طي اين چهار پنج سال يک بار هم ايشونو نتونستم ببينم،هيچ ذهنيتي ندارم.

 

يک وعده غذاي سلف

 

1.بيفستراناگوف با سس کچاپ با نوشيدني خنک

 

2.چلو لاستيک به همراه افزودني هاي غير مجاز

 

کارت دانشجويي

 

1.کارت شناسايي و هويت دانشجو

 

2.تنها استفاده از اين کارت گرفتن فيلم از ويدئو کلوب است

 

خوابگاه

 

1.محل استراحت و سرشار از شادي و نشاط

 

2.مکاني براي همزيستي مسالمت آميز با سوسک و موش

 

کوئيز

 

1.امتحان ناگهاني استاد از دانشجو

 

2.لاف بزرگي که هرگز به تحقق نمي پيوندد

 

شب امتحان

 

1.شبي براي دوره کردن درسي که در طول ترم خوانده شده است

 

2.شبي که تا صبح بايد مثل ... درس خوند

 

جزوه خوش خط دخترها

 

1.بميرم از هيچ دختري جزوه نميگيرم،من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم

 

2.طلاي کاغدي

 

تقلب

 

1.يک روش غير اصولي و ناجوانمردانه براي نتيجه گرفتن در امتحان

 

2.تنها روش اصولي و مبتني بر عقل براي نتيجه گرفتن در امتحان

 

مشروط شدن

 

1.عمرا،من تو دبيرستان معدل کمتر از 18 نداشتم

 

2.نمک تحصيل در دانشگاه

 

وام دانشجويي

 

1.کمک هزينه براي دانشجو

 

2.مثل مهريه ميمونه کي داده کي گرفته

 

ازدواج دانشجويي

 

1.حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصيل ذارم

 

2.کو؟کجاس؟کسي رو سراغ داري برام؟؟

 

حراست

 

1.ارگاني براي حفاظت از دانشجو از گزند خطرات

 

2.ارگاني براي حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجويان

 

دانشجو

 

1.فردي که به دنبال علم آموزي و توليد علم است

 

2.ها ايي دانشجو که وگفتي يني چه؟؟؟!!!!

تاريخ دوشنبه بیستم تیر 1390سـاعت 13:16 نويسنده نیلوفر| |

بچه ها سلام منم کیا اومدم یکم بنویسم 

وبه شخصیمو که خیلی براش زحمت کشیده بودمو امروز حذف کردم انقدر دلم براش تنگ شده که .........

طاقت دوریشو ندارم ولی بهتر شد ادم نباید اسیر عادت بشه گاهی تنوع حال و هوایه ادمو عوض میکنه 

گاهی ادم پشیمون میشه ولی دیگه دیره کاش اینکارو نمیکردم باورتون نمیشه وقتی میخواستم روی گزینه حذف وبلاگ کلیک کنم بغض گلومو گرفته بود و دستام میلرزید 

راس ساعت دوازده تموم شد پاکش کردم 

نیومدم شما رو ناراحت کنم ببخشید دست خودم نیست دوست دارم الان گوشیرو وردارمو بلند بلند برای یکی گریه کنم اما ..............

خیلی تنهام خیلی کاش حداقل یکی بود یکی

تاريخ جمعه هفدهم تیر 1390سـاعت 15:10 نويسنده نیلوفر| |

شمع داني دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد، گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

تاريخ جمعه هفدهم تیر 1390سـاعت 14:47 نويسنده نیلوفر| |

قیمت مغز:

پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد.

بالاخره دکتر وارد شد،

 با نگاهی خسته، ناراحت و جدی …

پزشک جراح در حالی که قیافه

 نگرانی به خودش گرفته بود گفت :

“متاسفم که باید حامل خبر بدی براتون باشم

تنها امیدی که در حال حاضر

برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه.”

“این عمل، کاملا در مرحله

 أزمایش، ریسکی و خطرناکه

ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره

بیمه کل هزینه عمل را پرداخت

 میکنه ولی هزینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنین.”

اعضاء خانواده در سکوت مطلق

 به گفته های دکتر گوش می کردند

بعد از مدتی بالاخره یکیشون

 پرسید :”خب، قیمت یه مغز چنده؟”

دکتر بلافاصله جواب داد :”۵۰۰۰$

برای مغز یک زن و ۲۰۰$ برای مغز یک مرد موقعیت ناجوری بود، خانمهای

داخل اتاق سعی می کردند نخندند

و نگاهشون با آقایان داخل اتاق

 تلاقی نکنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند !

بالاخره یکی طاقت نیاورد و سوالی

 که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید که

: “چرا مغز خانمها گرونتره؟”

دکتر با معصومیت بچه گانه ای

برای حضار داخل اتاق توضیح داد که :

“این قیمت استاندارد مغزه!”

ولی مغز آقایان چون استفاده میشه،

 خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر !!

اگه کسی که این مطلب رو نوشته پیدا کنم می دونم چی کارش کنم .........................

آره مغز مردها کارکرده ولی واسه دروغ ساختن و مخ زدن دخترهاااااااااااااااااااا

یه هه هه          یه هه هه                 یه هه هه

تاريخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390سـاعت 16:0 نويسنده نیلوفر| |


امشب آن حسرت ديرينه من

در بر دوست بسر مي آيد

در فروبند و بگو خانه تهي است

زين سپس هر كه به در مي آيد



شانه كو، تا كه سر و زلفم را

درهم و وحشي و زيبا سازم

بايد از تازگي و نرمي و لطف

گونه را چون گل رؤيا سازم



سرمه كو، تا كه چو بر ديده كشم

راز و نازي به نگاهم بخشد

بايد اين شوق كه در دل دارم

جلوه بر چشم سياهم بخشد



چه بپوشم كه چو از راه آيد

عطشش مفرط و افزون گردد

چه بگويم كه ز هر سخنم

دل بمن بازد و افسون گردد



آه، اي دخترك خدمتگار

گل بزن بر سر و بر سينه من

تا كه حيران شود از جلوه گل

امشب آن عاشق ديرينه من



چو ز درآمد و بنشست خموش

زخمه بر جان و دل چنگ زنم

با لب تشنه دو صد بوسه شوق

بر لب باده گلرنگ زنم



ماه اگر خواست كه از پنجره ها

بيندم در بر او مست و پريش

آنچنان جلوه كنم كاو ز حسد

پرده ابر كشد بر رخ خويش



تا چو رؤيا شود اين صحنه عشق

كندر و عود در آتش ريزم

زآن سپس همچو يكي كولي مست

نرم و پيچنده ز جا بر خيزم



همه شب شعله صفت رقص كنم

تا ز پا افتم و مدهوش شوم

چو مرا تنگ در آغوش كشد

مست آن گرمي آغوش شوم



آه، گوئي ز پس پنجره ها

بانگ آهسته پا مي آيد

اي خدا، اوست كه آرام و خموش

بسوي خانه ما مي آيد
تاريخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390سـاعت 15:16 نويسنده نیلوفر| |

 سعدی یه شعر خیلی قشنگ و معروف داره که محمد تقی بهار اونو تضمین کرده و اینجوری نوشته اما اول شعر سعدی :

گلی‌ خوش‌بوی‌ در حمام‌ روزی
رسید از دست‌ مخدومی‌ به‌ دستم‌

بدو گفتم‌ که‌ مشکی‌ يا عبیری
‌كه‌ از بوي‌ دل‌آويز تو مستم‌

بگفتا من‌ گِلی‌ ناچيز بودم
‌ولیكن‌ مدتی‌ با گُل‌ نشستم‌

کمال‌ هم‌نشين‌ در من‌ اثر کرد
وگرنه‌ من‌ همان‌ خاکم‌ که‌ هستم ...

اما اینم از شعر بهار:

شبی در محفلی با آه و سوزی شنید ستم ز مرد پاره دوزی



چنین می گفت با پیر عجوزی گلی خوشبوی در حمام روزی



رسید از دست مخدومی به دستم



گرفتم آن گل و کردم خمیری خمیری نرم و نیکو چون حریری



معطر بود و خوب و دلپذیری بدو گفتم که مشکی یا عبیری



که از بوی دل آویز تو مستم



همه گلهای عالم آزمودم ندیدم چون تو و عبرت نمودم



چو گل بشنید این گفت و شنودم بگفتا من گلی ناچیز بودم



و لیکن مدتی با گل نشستم



گل اندر زیر پا گسترده پر کرد مرا با همنشینی مفتخر کرد



چو عمرم مدتی با گل گذر کرد کمال همنشین در من اثر کرد



و گرنه من همان خاکم که هستم

آسمانی باشید

تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390سـاعت 23:27 نويسنده نیلوفر| |

یه روز که همراه با دوستم در مسیر کوهستانی قدم می زدیم چیزی را دیدیم که در افق می درخشید هر چند قصد داشتیم به یک دره برویم اما مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست
تقریبا یک ساعت در زیر آفتاب که مدام گرم تر می شد تنها هنگامی که به آن رسیدیم فهمیدیم چیست

  .
.
.
.
.
.
.
.
یک بطری خالی بود شاید از چند سال پیش در آنجا افتاده بود گرد و غبار در درونش متبلور شده بود  از آنجا که هوا بسیار گرم تر شده بود از رفتن به دره پشیمون شدیم

تا به حال چند بار به خاطر درخشش کاذب اهداف کوچک

از رسیدن به هدف اصلی خود باز ماندیم؟؟؟؟؟!!!!!!

تاريخ یکشنبه دوازدهم تیر 1390سـاعت 0:17 نويسنده نیلوفر| |

اینارو نیلوفر جون داره مینویسه

کنارم هستی و دلم تنگ می شه هر لحظه خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محض.....

کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم وااااااااااای چه قد سرده میام دستاتو میگیرم........

 سلام ........

این آهنگو شنیدین؟؟؟؟

خیلی خیلی خیلی قشنگه

به نظر من تصویری از یه عشق به جنون کشیده شده است

(یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم)

گفتم که   اینا یعنی جنون

منم متن این آهنگ رو تیکه تیکه تو دفتر خاطراتم نوشتم و خاطره ای که دارم و به اون قسمت مربوط می شه رو نوشتم خیلی کارم جالب بود خودم که حسابی حال کردم

اگه این آهنگ زیبا رو دوست دارید حتما نظرتونو برام بذارین باز مثل سیجل نشه یکی بگه بده و یکی بگه از چیش خوشت میاد و این حرفها بابا اصلا:

زندگیم مال منه  بهم نگو چی خوبه چی بده (زد بازی)

راستییییییییییییییی

ما تعطیل شدیم ولی من اصلا خوش حال نیستم مدرسه میرفتم  بیشتر بهم خوش میگذشت ولی کلا اینو واسه بچه تنبل ها مینویسم:

خوشحال از اینکه تو بهترین سه ماه سالیم تنها مشکل اینه تحت فشار خوابیم همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز چرا میره عقربه جلو هی متنفرم از ته دل من از اول مهر.................(زدبازی)

یه هه هه

بچه تنبل ها حال کردین؟؟؟

همه میدونن که من چقدر زرنگ و باهوشم ولی به کسی نگین که وقتی از سر جلسه امتحان میومدم بیروون انقد خوشحال بودم که کتاب جغرافیا کتاب ادبیات و جزوه ریاضیمو گم کردم

 

یه هه هه یه هه هه یه هه هه تا صبح یه هه هه

 

تادرودی دیگر بدرود

تاريخ پنجشنبه نهم تیر 1390سـاعت 15:38 نويسنده نیلوفر| |

بچه ها خواهش می کنم اگه با من کار دارین بزنگین خونمون چون سیمکارتمو عوض کردم

زشته تو وبلاگ اینجوری حرف نزنین مردم فکر می کنن با هم دشمنیم

کیا جان منم از اردیبهشت تاحالا میدونی از چند نفر متنفر شدم و می خوام خونشونو بمکم ۶نفر حیف که زشته وگرنه اسم تک تکشونو می نوشتم امیدوارم همشون به زودی بمیرن

و فاطمه جون تو که می دونی من چه قد تنوع طلبم

نیلوفر

تاريخ سه شنبه هفتم تیر 1390سـاعت 16:20 نويسنده نیلوفر| |

ananazi&sajjad

کد موس